۱)
چراغ راهنما که قرمز شد
کوچه پس کـــــــــــــــوچه های تاریک شهر امن تر است .
۲)
شیشه ساعت که شکست
لحظه هایم را غبـــــــــــــــــــــار گرفت .
|
۱) چراغ راهنما که قرمز شد
کوچه پس کـــــــــــــــوچه های تاریک شهر امن تر است .
۲) شیشه ساعت که شکست
لحظه هایم را غبـــــــــــــــــــــار گرفت .
+ نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت
17:45 |
۱ـ بکارت به کارت می خورد حفظش کن
۲- منار به دستان به منار آویزانند تا پیدایش چاهی به ارتفاع منار
+ نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت
17:31 |
+ نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت
5:39 |
چه زیبا و لطیف بود گل بادام
سبز شد و سخت خشکید
کودکی در انتظار تا بیفتد . . . + نوشته شده توسط ابوذر در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت
19:29 |
اقیانوس آرام هم که باشی متلاطم می شوی
از گردباد این همه سراب
+ نوشته شده توسط ابوذر در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت
11:13 |
غافل از رخ تو که در حجاب رخدیس بود
تنها با یک حرکت مات شدم + نوشته شده توسط ابوذر در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت
11:23 |
نیزارهای سبز پریشانی مرداب را جشن گرفته اند این اتش بازی مبارکشان باد
+ نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه هفتم تیر 1388 و ساعت
14:54 |
پیکرش سپید بود و جامه اش سیاه استخوان نان دستمال شیشه ای که دستم را برید و یک دسته گل پژمرده در این زباله دان به دنبال چه میگردی ؟
اسمان هم که دلش میگرفت می گریست ابرها را سیاه پوش کرده اند اسمان هم تو سری خور شد + نوشته شده توسط ابوذر در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت
7:28 |
قناری را با کلاغ هم قفس کردند سیاه نشده و قار قار میکند + نوشته شده توسط ابوذر در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت
21:32 |
|
|